غزل کویری |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
عين(ع).......
در آغاز کلمه نبود
حرف بود
همه چیز از عین شروع شد
" اشتباه نکنید !! عشق را نمی گویم"
تا به یاد دارم عید بود و عاشورا
پا به پای سبزه ها قد کشیدیم و
با لباس مشکی
بوسه را پای عید و
گریه را گردن عاشورا
گذاشتیم و گذشتیم
از هر سال
هر دیدار
هر نگاه
و حالا با تکرار هر عین
به عبور می اندیشم از
شقیقه های سپید...
| لینک | ۱۳۸٦/٩/٢٧ - مستان |
آن چشمها.......
آن چشمها که شعله به هستی کشید،نیست
سهراب در کمین ام و گردآفرید ،نیست
این شعله ها که در شریانم مطنطن است
حتی شبیه قصه دیو سپید، نیست
برهودم از درون و به تاوان آن نگاه
می سوزم عاشقانه و مرگ ام بعید ،نیست
آتش پرست گشتم و از دوزخ ام چه باک
اما به کفر هم به گمانم امید ،نیست
بی تاب روی آن مه قاف آشیانه ام
دیوانه ام که طعنه به حالم مفید ،نیست
هیزم بیاورید و خدا را صدا کنید
آتش به پا کنید که محشر بعید نیست
حتما می آید آن که تماشا کند مرا
این قصه سالهاست که دیگر جدید نیست.
| لینک | ۱۳۸٦/٩/۱۳ - مستان |

